وقتي خبر دادند رفتي از کنارم
لرزيد از فرياد من اندام عالم
ديگر بجاي آنهمه لحظات شيرين
پر کرده اين قلب مرا دنيايي از غم
آري!شکستي عهد و پيماني که بستيم
سوگند آنکه تا ابد باشيم باهم
ما در کنار يکدگر خوشبخت بوديم
افسوس اين احساس بوده اندک و کم
آن تکيه گاه امن جسم من، تو بودي
پشتم دگر حالا شده افتاده و خم
آن اولين باري که گفتي عاشقم من
باريده بود از آسمان باران نم نم
در خانه ي قلبم پر است از خاطراتت
تنها به ياد تو نفس مي آيد هر دم
دورم ز تو فرسنگ ها اي واي بر من
اکنون که من فرشته ام،ديگر نه آدم
ماه آسمون